متولدماه دی
!...منورهاکن ازابن حس تنهایی
شایدیلدابهانه ای باشدبرای تغییر برای تقدیر ! شایداگراین پاییز ،زمستان شود من هم فصل عوض کنم، نمی دانم فقط آرزومی کنم برای خودم که به خودم بیایم شایداگراین آذر،دی شود من هم به خودم بیایم نمی دانم شاید باشدکه بیایم... قضیه:یلدا، دی، زمستان سه گان یکدیگرند! هیشکی نشناخت تورو عاقبت دل زمین به آسمون دادتورو بهترین جمله ات سکوت آخرین حرفت نگاه همیشه به یادمه اون دوتاچشم سیاه حادثه ی رفتن تو ،توسحر آواز میمونه هنوزصداتو دوست دارن دلداده های دیوونه گیتارمشکی ات تا بحال رنگ نوازش ندیده کنج اتاق نشسته واز اون هوا دل بریده... بخشی ازترانه ی امیدخلیلی ۸۸.۹.۲۹سومین سالمرگ ناصریا... آن قدرکه مرا درچشم تومی دیدندولب خندِتورا درصورت من! آن قدرکه بایک نفس فاصله کنارهم بودیم ونبودیم ... هنوزجای خالی انگشتانت رابین انگشتانم حس می کنم ... این روزهادلم باخودش درتضادست،پر است ولی خالیست... پراست ازحرفهای نگفته ای که آن قدردیرگفته شدکه هرگزشنیده نشد! خالیست چون توراکم دارد! هنوزبه این"نیستن ها"عادت نکرده ام... برگرد فاصله هارا پرکن... شیطنتِ چشمانت را جایی دیگر ندیده ام هرگز بی نقاب نمی توان به آنها نزدیک شد برقِ نگاهت که به جانم می افتد ،چندباره تمام می کنم! . . . بامن کناربیا... تنهاشش وجب فاصله است ازاین سرمیز تا آن سر... مسیرنگاهت را که دنبال می کنم،به خودم میرسم! دوباره خودم راسرگرم وجب ها می کنم یک وجب دو وجب سه وجب . . . . . ازاینجابه بعدش راحدس بزن..! مرا دریاب تو ای نایاب، ای ناب مرا دریاب، دریاب منم بی نام، بی بام مرا دریاب، تا خواب مرا دریاب مستانه مرا دریاب تا خانه مراقب باش تا بوسه مرا دریاب بر شانه مرا دریاب، من خوبم هنوزم آب می کوبم هنوزم شعر می ریسم هنوزم باد می روبم مرا دریاب در سرما مرا دریاب تا فردا مرا دریاب تا رفتن مرا دریاب تا این جا مرا دریاب تا باور مرا دریاب تا آخر مرا دریاب تا پارو مرا دریاب تا بندر تو ای نایاب، ای ناب مرا دریاب، دریاب منم بی نام، بی بام مرا دریاب تا خواب... « شهیار قنبری » واگربخواهی بدانی بایدگفت ملالی نیست جزآن که عصراست و عصرجمعه است و عصرجمعه ی سردی است و عصرجمعه ی سرددلگیری است و من … مثل روزان وشبان دیگرکه نه عصرندو نه جمعه اند و نه سردند ونه دلگیرند و… من سالهای سال مردم تا اینکه یک دم زندگی کردم تو می توانی یک ذره یک مثقال مثل من بمیری... 88.8.8 خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار! نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای... برای هنگامی که فراموش خواهیم کردروزی چقدر عاشق بودیم... ...بیا تصمیم بگیریم ،تصمیم خیلی جدی که سه روز فقط سه روزدروغ نگوییم هیچ نوعی دروغ نگوییم، به هیچ عنوان به هیچ صورت به هیچ دلیل وبهانه، به هیچ کس... فکر می کنم بعدازاین سه روز،خیلی چیزها درست بشودویاکاملا خراب.یعنی مسلماچیزدیگری به این صورت نیمه ویران ،تهدیدکننده وعذاب دهنده باقی نخواهدماند... (البته منظوراین نیست که به بازپرس ها راست بگویی،راست گفتن به آنهادروغ گفتن به تاریخ است) ن.ا.

| Design By : Night Skin |
